حس بهار
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:38
غزل های پریشان (علی رضا رحمانی)مجوعه غزلیات و اشعار علی رضا رحمانیحس بهار حس بهار می وزد از زندگی به منهر روز جلوه می کند از دشت شادیان آوای گرم مولوی از دور می رسداز اولین تمدنم از بلخ باستان صلصال گرچه از این شهر رفته استشهمامه زنده است، در آغوش بامیان از تکه تکه های تنم، جان گرفته استانگار فاریاب...
تقی واحدی
-
تاریخ: 1402/9/29 ساعت: 18:34
هجدهمین نشست نقد و بررسی ادبیات افغانستان با حضور «محمدجواد خاوری» داستان نویس و پژوهشگر افغانستانی از سوی «خانه ادبیات» افغانستان و با همکاری مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری برگزارشد، این نشست اختصاص داشت به نقد و بررسی مجموعه داستان چهارشنبه آخر اثر تقی واحدی.در آغاز محمد سرور رجایی مسئول نمایندگی ...
-
تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 16:57
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز من علی رضا رحمانی هستم از کشور افغانستان و هم اکنون در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران مشغول تحصیل می باشم.این اشعار دلسروده های خودم هست که در قالب غزل می باشد. Adblock test (Why?)
دست آشنا
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 12:09
فریاد زد درون خود احساس تـــرس را در رهگذار خلـــــوت آیینـــــۀ صـــــداهمرنگ غربتی که درونش نشسته بـــود بیهوده دید گریـــــه و فریــــاد یا خـــدامانند شاخه های درختـــــــان بی ثمـــــر در خود شکست وروان شد به هر کجاهمراه رودهای خروشــــان زندگـــــــی همر...
ترحم
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 12:09
مرگ در کوچه ها قدم می زدآخرین روزهای پاییز استعشق یعنی درست بعد از تو لحظه ی اتفاق هرچیز است دود را پشت دود از سیگار در هوای خودش رها می کردزیر لب حرف های نامفهوم بازهم با خدا گلاویز استهیچ چیزی نداشت در دنیاهیچ چیزی نبود در فکرش دور می ریخت طرز دیدی کهعشق شاید ترحم انگیز است آخرین شعر بعد رفتن تو م...
نسرینم
-
تاریخ: 1399/11/27 ساعت: 2:16
با عرض سلام خدمت دوستان عزیزمن علی رضا رحمانی هستم از کشور افغانستان و هم اکنون در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران مشغول تحصیل می باشم.این اشعار دلسروده های خودم هست که در قالب غزل می باشد.
دردهای ناتمام
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 7:06
تو در سکوت بمان تا دوباره درد کشمو عشق پاک تو را در وجود سرد کشمxa0
کم بودیم
-
تاریخ: 1398/6/20 ساعت: 12:36
اگرچه مثل دو انسان شبیه هم بودیم به این وداع غم انگیز لاجرم بودیم دو کوه خسته که پابند جایگاه خودیم برای قاعده ای، سخت متهم بودیم چقدر فاصله ها بین ما مقدس بود چه کوچه های زیادی که همقدم بودیم میان فکر و خیالات عاشقانه ی خود همیشه تشنه ی یک چای تازه دم بودیم برای ما دو نفر زندگی مجزا بود همیشه دور ا...
سرگیجه
-
تاریخ: 1398/6/20 ساعت: 12:36
سرگیجه های آخر خود را نشانه کردشب را فدای یک غزل عاشقانه کردتنها کنار پنجره ای ایستاد و بعدحال و هوای خسته ی خود را ترانه کردتنها میان کوچه صدا زد تو را ولیبی اختیار روح خودش را روانه کرددرد هزار زندگی بدتر از خودشآمد میان ذهن و روانش جوانه کردچرخید و رفت سمت همان نقطه های کوربی حال و حوصله عملی ناش...
سامرا
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:52
[unable to retrieve full-text content] صد شکر که سامرا مرا هم طلبید امسال مرا دو آشنا هم طلبید در محضر حضرتین هادی و حسن اینبار خداوند مرا هم طلبید علی رضا رحمانی
تصویر تو
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:52
ذهنم تو را همیشه به تصویر می کشیددردی عمیق در سر من تیر می کشیدفکری عجیب ذهن مرا در نبود تویکباره تا به ورطه ی تکفیر میxa0 کشیدبا انزوا درون خودم می خزیدم و...کارم به سمت قسمت و تقدیر می کشیدبسیار خسته ام ، نفسم بند مانده استمرگی عجیب روح مرا زیر می کشیدوحشت هجوم برد و تنم را میان درددر یک اتاق مرده...
کوچه ی عمر
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:52
عبور می کند از کوچه های وحشتناک xa0حدود نیمه ی شب بوی خسته ی تریاک xa0صدای سرفه ی مردی اواخر عمرش صدای خنده ی مستی به لذت کنیاک xa0صدای خش خش پای مسافر غربت مسیر کوچه ی شب فرشی از خس و خاشاک نفس کشیدن سختی در آن هوای کثیف و گرد و خاک هوا در تنفسی ناپاک نگاه یک سگ ولگرد و گم شدن در شب سکوت محض و عجیب...
تیغ بر گلو
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:52
پس از تو مرگ مرا می کشد به سوی خودششب است و خودکشی و حفظ آبروی خودشدر انزوای تو مردی همه جهانش رابه قدر گور گرفته چهارسوی خودشدرون هجمه ای از یک فشار روحی سختقدم زده همه جا را به جستجوی خودشرها شد از تو پس از زندگی بی رحمشو ذره ذره به هم ریخت زیر و روی خودشحدود نیمه ی شب یک سکوت وحشتناک...در عکس کهن...
عشق آغشته ی ترحم شد
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:52
خاطراتت دوباره می ریزندخون یک عمر بی گناهی منلحظه هایم همیشه سرگردانxa0بین دنیای بی پناهی منمثل احساس بی کسی در خوددور از جمع می رسی در خودبعد حس مقدسی در خودتویی و ذکر لا الهی منچشم دنبال روشنایی بودمرگ آغاز همصدایی بودآخرین لحظه ی جدایی بوداولین لحظه ی تباهی منعشق را در خودم فدا کردمدست های تو را ...
ماه سبز
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:44
ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺍﺯ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺳﺒﺰ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ، ﻫﻤﺼﺤﺒﺘﯽ ﮔﺮﻡ ﺧـــــــــﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻧﻮﺭﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﻣﯿــــــﺎﻥ ﺳــــﺮﻭﺩ ﻣﻘﺪﺳﯽ ، ﺑـــﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﯼ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻭ ﭘﻬﻨﺎﯼ ﺁﺳﻤـــــﺎﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺤﺮ، ﺧﻠﻮﺕ ﻭ ﺩﻋﺎ ،...
جادوی چشمها
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:44
جادوی چشم های تو را هر غزل نداشت اینگونه طرز دیدنت عکس العمل نداشت xa0 تصویر من برای تو امشب مجسم است یک عاشقی که دست گلی در بغل نداشت xa0 اصلا برای تو قدمی برنداشت هیچ مردی که در حدود توانش عمل نداشت xa0 مردی که ساده از همه جا دل بریده بود حتی دلیل ساده ولی مستدل نداشت xa0 حالا شبیه خاطره های قدیمی...
ساحل
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:44
ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﺳﺎﺣﻠﺶ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ xa0 ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ و ﻓﻘﻂ ﻏﺼﻪ ﺣﺎﺻﻠﺶ xa0 ﺣﺘﯽ ﻫﻼﻝ ﻣﺎﻩ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﭼهره ای ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﮐﺎﻣﻠﺶ xa0 بغض از گذشته های غم انگیز در گلو ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻧﯿﺰ ﮐﻬﻨﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ xa0 ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩ ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻧﺶ ﯾﮏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ...
علی رضا رحمانی
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:43
یادش بخیر!!! رود حیرتان و ساحل زیبای آن ... xa0
سفر
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:43
سفر چه واژه ی سختی برای من شده استxa0 سفر بهانه ی تلخ به هم زدن شده است xa0 سفر همیشه برایم از آمدن خالیستxa0 تمام زندگی من نیامدن شده استxa0 xa0 تو رفتی و بخدا باورم نمی آید به آنچه فکر نکردیم ... مطلقا شده است xa0 به غیر نام تو چیزی نصیب من نشدهxa0 و سهم من فقط این نام بر بدن شده است xa0 "همیشه رف...
سردرد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:42
رفتی و از همه ی پنجره ها دلسردمxa0xa0 نفرتی دارم از این واژه ی "برمی گردم"xa0 مثل مشتی ست که بر صورت خود حس کردمxa0xa0xa0 جای زخمی که به روی بدنم هست ببینxa0 من همین گونه که دیدی اثری از دردمxa0 روز تا شب فقط از کوچه به پس کوچه زدنxa0 شب که تا صبح برای غزلی سردردمxa0 واقعا دست خودم نیست ، خدا هم شاه...