
هجدهمین نشست نقد و بررسی ادبیات افغانستان با حضور «محمدجواد خاوری» داستان نویس و پژوهشگر افغانستانی از سوی «خانه ادبیات» افغانستان و با همکاری مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری برگزارشد، این نشست اختصاص داشت به نقد و بررسی مجموعه داستان چهارشنبه آخر اثر تقی واحدی.در آغاز محمد سرور رجایی مسئول نمایندگی خانه ادبیات افغانستان در تهران نویسنده کتاب چهارشنبه آخر را چنین معرفی کرد.تقی واحدی متولد 1349 در مزار شریف است. ایشان، داستان نویسی را از سال 1368 شروع کرده و از شمار داستان نویسان اول مهاجران مقیم ایران است که بعد از پیروز ی مجاهدین به افغانستان برگشت. آثار او عبارت اند از: گلدان خالی (1382 نشر عرفان تهران) گلیم باف (رمان، 1386 کابل) مجموعه افسانههای بومی«گل قاه قاه» عنوان پایان نامه ی او د...
ادامه مطلب
اگرچه مثل دو انسان شبیه هم بودیم به این وداع غم انگیز لاجرم بودیم دو کوه خسته که پابند جایگاه خودیم برای قاعده ای، سخت متهم بودیم چقدر فاصله ها بین ما مقدس بود چه کوچه های زیادی که همقدم بودیم میان فکر و خیالات عاشقانه ی خود همیشه تشنه ی یک چای تازه دم بودیم برای ما دو نفر زندگی مجزا بود همیشه دور از احساس ترس و غم بودیم خدا گرفت تو را آخرش نفهمیدم که از تمام جهان ما، مگر چه کم بودیم؟ کانال تلگرام Http://telegram.me/intezar...
ادامه مطلب
ذهنم تو را همیشه به تصویر می کشیددردی عمیق در سر من تیر می کشیدفکری عجیب ذهن مرا در نبود تویکباره تا به ورطه ی تکفیر می کشیدبا انزوا درون خودم می خزیدم و...کارم به سمت قسمت و تقدیر می کشیدبسیار خسته ام ، نفسم بند مانده استمرگی عجیب روح مرا زیر می کشیدوحشت هجوم برد و تنم را میان درددر یک اتاق مرده ب...
ادامه مطلب
عبور می کند از کوچه های وحشتناک حدود نیمه ی شب بوی خسته ی تریاک صدای سرفه ی مردی اواخر عمرش صدای خنده ی مستی به لذت کنیاک صدای خش خش پای مسافر غربت مسیر کوچه ی شب فرشی از خس و خاشاک نفس کشیدن سختی در آن هوای کثیف و گرد و خاک هوا در تنفسی ناپاک نگاه یک سگ ولگرد و گم شدن در شب سکوت محض و عجیبی به ح...
ادامه مطلب
پس از تو مرگ مرا می کشد به سوی خودششب است و خودکشی و حفظ آبروی خودشدر انزوای تو مردی همه جهانش رابه قدر گور گرفته چهارسوی خودشدرون هجمه ای از یک فشار روحی سختقدم زده همه جا را به جستجوی خودشرها شد از تو پس از زندگی بی رحمشو ذره ذره به هم ریخت زیر و روی خودشحدود نیمه ی شب یک سکوت وحشتناک...در عکس کهنه و تکرار گفتگوی خودشدر آخرین غزل خود نوشت خواهد مردهمان که تیغ کشیدست بر گلوی خودشعلی رضا رحمانیبرچسبها: علی رضا رحمانی...
ادامه مطلب
جادوی چشم های تو را هر غزل نداشت اینگونه طرز دیدنت عکس العمل نداشت تصویر من برای تو امشب مجسم است یک عاشقی که دست گلی در بغل نداشت اصلا برای تو قدمی برنداشت هیچ مردی که در حدود توانش عمل نداشت مردی که ساده از همه جا دل بریده بود حتی دلیل ساده ولی مستدل نداشت حالا شبیه خاطره های قدیمی است انگار او اجل... نه! که حتی ازل نداشت علی رضا رحمانی...
ادامه مطلب
رفتی و از همه ی پنجره ها دلسردم نفرتی دارم از این واژه ی "برمی گردم" مثل مشتی ست که بر صورت خود حس کردم جای زخمی که به روی بدنم هست ببین من همین گونه که دیدی اثری از دردم روز تا شب فقط از کوچه به پس کوچه زدن شب که تا صبح برای غزلی سردردم واقعا دست خودم نیست ، خدا هم شاهد... که اگر دست خودم بود رها می کردم بعد از این قصه ی ما نیز عوض خواهد شد منتظر باش که با مرگ فقط برگردم می توانی بروی ، "پشت سرت هم خوبی" من اگر زنده بمانم به خدا نامردم ...
ادامه مطلب