
با عرض سلام خدمت دوستان عزیزمن علی رضا رحمانی هستم از کشور افغانستان و هم اکنون در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران مشغول تحصیل می باشم.این اشعار دلسروده های خودم هست که در قالب غزل می باشد....
ادامه مطلب
سرگیجه های آخر خود را نشانه کردشب را فدای یک غزل عاشقانه کردتنها کنار پنجره ای ایستاد و بعدحال و هوای خسته ی خود را ترانه کردتنها میان کوچه صدا زد تو را ولیبی اختیار روح خودش را روانه کرددرد هزار زندگی بدتر از خودشآمد میان ذهن و روانش جوانه کردچرخید و رفت سمت همان نقطه های کوربی حال و حوصله عملی ناشیانه کردچیزی ندید غیر مسیری که آخرشاو را به سمت دیگر دنیا روانه کردعلی رضا رحمانی...
ادامه مطلب
رفتی و از همه ی پنجره ها دلسردم نفرتی دارم از این واژه ی "برمی گردم" مثل مشتی ست که بر صورت خود حس کردم جای زخمی که به روی بدنم هست ببین من همین گونه که دیدی اثری از دردم روز تا شب فقط از کوچه به پس کوچه زدن شب که تا صبح برای غزلی سردردم واقعا دست خودم نیست ، خدا هم شاهد... که اگر دست خودم بود رها می کردم بعد از این قصه ی ما نیز عوض خواهد شد منتظر باش که با مرگ فقط برگردم می توانی بروی ، "پشت سرت هم خوبی" من اگر زنده بمانم به خدا نامردم ...
ادامه مطلب