
حس بهار می وزد از زندگی به من
هر روز جلوه می کند از دشت شادیان
آوای گرم مولوی از دور می رسد
از اولین تمدنم از بلخ باستان
صلصال گرچه از این شهر رفته است
شهمامه زنده است، در آغوش بامیان
از تکه تکه های تنم، جان گرفته است
انگار فاریاب و بدخشان و جوزجان
تاریخ زنده می شود از کابل کهن
از کندهار و غزنی و پنجشیر و طالقان
ما نسل بوعلی و سنایی و شیخ جام
خوشحال خان و بزرگان این جهان
ما پیرو حقیقت مطلق، کتاب حق
ایاک نعبد شب و روز است بر زبان
ما پیروان ختم رسل، خاتم النبی
ما رهروان منطق آیات آسمان
ما مرکز تمدن و فرهنگ بوده ایم
ما سام و زال و رستم و سهراب پهلوان
گردآفرید و کاوه و گیو و سیاوشیم
البرز قصه می کند از آرش و کمان
امروز سهم ماست که شب را ورق زنیم
نوری شویم در دل شب های کهکشان
با عزم راسخ و سر بالا قدم زنیم
پیروز می شویم در این سخت امتحان

برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی