مثل احساس بی کسی در خود
دور از جمع می رسی در خود
بعد حس مقدسی در خود
تویی و ذکر لا الهی من
چشم دنبال روشنایی بود
مرگ آغاز همصدایی بود
آخرین لحظه ی جدایی بود
اولین لحظه ی تباهی من
عشق را در خودم فدا کردم
دست های تو را رها کردم
فکر کن با خودم چه ها کردم
رفتی و مانده "دل سیاهی" من
مانده ام با هجوم شب درگیر
مسخ در لابه لای هر تقدیر
زندگی می شود از امشب پیر
ای سرآغاز "سر به راهی" من
بعد تو آسمان فقط خون است
وصف تو از ترانه بیرون است
عاشق ات تا همیشه دلخون است
عطر تو مانده در نواحی من
علی رضا رحمانی
کانال تلگرام من هست . خوشحال میشم سر بزنید....
Http://telegram.me/intezar
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی